تبليغاتX
عشق گمشده

عشق گمشده

اتتظار

به نام پروردگار تنها و زیبا

همسفر به خاک آرمیده ام سلام

روزها میگذرد و ما انسانها گام به گام به پایان خود نزدیک می شویم

بیست ،سی،چهل،پنجاه و بیشتر سالهای عمرمان بود که سپری شد

در عقب ان عمر چه گذشت دلی شکست ظلمی شد نیکی بود

عشق بستیم و تنهایی را نیز حس کردیم.هر کس خود میداند  خدای

خود.این جملات را گفتم تا از باقی مانده این راه زندگی نهایت استفاده

را ببریم.همنفس روزهای گذشته در چه حالی دیگر احوالی از مرد آن

روزهای خود نمی پرسی.در خواب نه لبخندی بر لبانت بر من نمایان

می کنی نه غمی یا اشکی .صبر را به خوبی آموخته ام حال انتظار

را برمن می آموزی.سه روز پیش برجشن ازدواجی دعوت شدم که

بسیار پریشانم کرد و چون با همسرم بودم به روی خود نیاورده و در

دل آشوبی بر پا شد آری آن همان تالاری بود که نزدیک به سه سال

پیش ازدواج ما رقم خورد.خاطراتی بسیار شیرین ولی با رفتنت تلخ

گردید.در وب نیز حضور من کمرنگ شده همانطور که دوستان در وب

مرا روزی از یاد خواهند برد.امیدوارم همه شما عزیزان به آرزوهایتان

که خیر شما در آن میباشد برسید.
نجوا


 

نوشته شده توسط در دوشنبه ششم تیر 1390 ساعت 21:18 موضوع | لینک ثابت


اتتظار

به نام پروردگار تنها و زیبا

همسفر به خاک آرمیده ام سلام

روزها میگذرد و ما انسانها گام به گام به پایان خود نزدیک می شویم

بیست ،سی،چهل،پنجاه و بیشتر سالهای عمرمان بود که سپری شد

در عقب ان عمر چه گذشت دلی شکست ظلمی شد نیکی بود

عشق بستیم و تنهایی را نیز حس کردیم.هر کس خود میداند  خدای

خود.این جملات را گفتم تا از باقی مانده این راه زندگی نهایت استفاده

را ببریم.همنفس روزهای گذشته در چه حالی دیگر احوالی از مرد آن

روزهای خود نمی پرسی.در خواب نه لبخندی بر لبانت بر من نمایان

می کنی نه غمی یا اشکی .صبر را به خوبی آموخته ام حال انتظار

را برمن می آموزی.سه روز پیش برجشن ازدواجی دعوت شدم که

بسیار پریشانم کرد و چون با همسرم بودم به روی خود نیاورده و در

دل آشوبی بر پا شد آری آن همان تالاری بود که نزدیک به سه سال

پیش ازدواج ما رقم خورد.خاطراتی بسیار شیرین ولی با رفتنت تلخ

گردید.در وب نیز حضور من کمرنگ شده همانطور که دوستان در وب

مرا روزی از یاد خواهند برد.امیدوارم همه شما عزیزان به آرزوهایتان

که خیر شما در آن میباشد برسید.

نجوا از :م

 

 


 

نوشته شده توسط در دوشنبه ششم تیر 1390 ساعت 21:15 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 ساعت 13:2 موضوع | لینک ثابت


دستانم گرمي دستانت را مي خواهد پس دستانم را به تو ميدهم.

قلبم تپش قلبت را مي خواهد پس قلبم را به تو ميدهم.

چشمانم نگاه زيبايت را مي خواهد پس نگاهم از آن توست.

عشقم تمامي لحظات تو را مي خواهند وبراي با تو بودن دلتنگي ميکنند.

دل من همانند آسمان ابري از دوري تو ابري است.

درخشش چشمانم همانند خورشيد درخشان انتظار چشمانت را مي کشند.

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند٬

من هرگزفراموشت نخواهم کرد


 

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 ساعت 13:1 موضوع | لینک ثابت


کاش رویاهایمان روزی حقیقت میشدند

تنگنای سینه ها دشت محبت میشدند

سادگی و مهرو صفا قانون انسان بودن است

کاش قانونهایمان یک دم رعایت میشدند

اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب

کاش روزی چشمهامان با صداقت میشدند

گاهی از غم میشودویران دلم

کاشکی دلها همه مردانه قسمت میشدند

 

 


 

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 ساعت 13:0 موضوع | لینک ثابت


  

شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌ها‌یمان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم.  


 

نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 12:21 موضوع | لینک ثابت


کاش میدانستی ...   کاش میدانستی ...   کاش میدانستی ...   کاش میدانستی ...   کاش میدانستی ...

 وقتی نگاهت غمگین است قطره های پشت شیشه هم بغض می کنند…………نگاهت بی آواز است حتی باران هم شوقی برای بارش ندارد……..وقتی لبخندت ماتمکده ی چشم های بارانی ات می شود چکاوک حتی در باران هم می میرد……………وقتی نگاه زیبایت بی باران است دیگر آمدن بهار هم بهانه ای می شود برای فصل ها…………مگر میشود غریب باران غم نگاهت را ت…حمل کند و آن را به تنهایی به دوش بکشد؟ وقتی صدای نگاهت دیگر مرا صدا نمی کند………..دیگر هیچ بهانه ای برای لبخند نگاه من نیست………………بگذار حداقل غم غمگینی نگاه تو را به دوش باران بکشم……….می دانم نمی خواهی ولی بگذار سهیم غمگینی نگاهت باشم……………صدای نگاهم که برای غم چشمانت می گرید پیشکش نداشتن من در دل بی انتهایت…………….


 

نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 12:8 موضوع | لینک ثابت


 

كجا رفته اي بهترينم

 

تو رفتي زمان رفت

 

                     اندوه تا آسمان

 

                                      رفت

تو رفتي چمن خشك شد

 

                            برف باريد

 

تو رفتي درختان ز تن جامه كندند

 

و باد آمد و برگ ها را فنا كرد

 

مرا اينچنين زارو تنها

 

به توفان گم كرده منزل سپردي

 

مرا اينچنين با غم دل

 

                        نهادي و

 

                                 رفتي

 

                                          رفتي و

 

                                                       رفتي


 

نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 12:7 موضوع | لینک ثابت


عشق چیست؟؟؟

عشق شاید تنها جایزه این روزگار نامهربان است

که برای بردنش نیازی به پارتی نیست!!!

برایش مهم نیست که توشاهی یا گدا"

مردی یازن ! هرچه که هستی باش!

فقط تنها شرطش اینست که ارزشش را بشناسی

و حرمتش را نگهداری !!


 

نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 12:4 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 11:56 موضوع | لینک ثابت


 


 

نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 11:55 موضوع | لینک ثابت


دفتر عشـــق که بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقـــت بود
بشنواین التماس رو


 

نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 11:43 موضوع | لینک ثابت


وقتی کسی رو دوست داري. حاضری جون فداش کنی حاضری دنيا رو بدی فقط يک بار نگاهش کنی.


به خاطرش داد بزنی.به خاطرش دروغ بگی.............رو همه چيز خط بکشی حتی رو برگ زندگی.

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنيا بد باشه........فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه.

قيد تموم دنيا رو به خاطر اون ميزنی..........خيلی چيزا رو می شکنی تا دل اون رو نشکنی.

حاضری که بگزری از دوستای امروز و قديم.........اما صداشو بشنوی شب از ميون دو تا سيم.

حاضری قلب تو باشه پيش اون گرو..........فقط خدا نکرده اون يک وقت بهت نگه برو.

حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی..........حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی.

حاضری هر جا که بری به خاطرش گريه کنی..........بگی که مهتاجشی و به شونه هاش تکيه کنی.

وقتی کسی تو قلبته يک چيز قيمتی داری...........ديگه به چشمت نمياد اگر که ثروتی داری .

حاضری هر چی بشنوی حتی اگر سرزنشه.........به خاطر اون کسی که خيلی برات با ارزشه.

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش کنی..........پشت سرت هر چی ميگن چيزی نگی گوش کنی.

حاضری که بگذری از مقررات و دين و درس............وقتی کسی رو دوست داری معنی نميده ديگه ترس

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند

قاب عکس توست ولی شیشه عمر من است

بوسه بر مویت زنم ترسم که مویت بشکند

رشته موی توست ولی ریشه عمر من است

 


 

نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 11:36 موضوع | لینک ثابت


دلتنگتم عشق من

پاي پنجره نشستم کوچه خاکستريه باز زير بارون

من چه دلتنگتم امروز انگار از همون روزهاست
 
حال وهوام رنگ توئه کوچه دلتنگ توئه

دلم گرفته دوباره هواي تو رو داره
 
چشماي خيسم واسه ي ديدنت بي قراره

اين راه دورم خبر از دل من که نداره

آروم نداره يه نشونه مي خوام واسه قلبم جز اين نشونه

واسه چيزي دخيل نمي بندم اين دل تنهام دوباره هواي تو رو داره

هواي شهرتو و بوي گل ها

پيچيده توي اتاقام مثل خواب
 
داره بدجوري غريبي ميکنه آخه جز تو دردمو  کي ميدونه

دلم گرفته ... .

 عزیزم دوست دارم با تمام وجود .

دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره


 

نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت



به غضنفر می گن نظر شما راجع به ماه رمضان چیه ؟  

می گه والا خیلی خوبه فقط یه ذره زولبیا بامیه اش رو زیاد کنن بهتر می شه

---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------

ماه رمضانه یه وقت جایی نری که پیدات نکنم . آخه دارم دنباله ۶۰ تا گدا میگردم !!! 

 روتو حساب کردم!!!!!

---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------

مناجات غضنفر باخدا : خدایا ماه رمضان را مانند المپیک هر 4 سال یک بار آن هم در یک کشور برگزار کن

---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------

به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, ماه رمضان تا پایان مهرماه تمدید گردید

---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------

توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم. *** سحری با نظر لطف تو بیدار شویم

---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------

عید فطر مبارک ( رصد خانه ی اردبیل )

---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------

به غضنفرمیگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم.خودم فردا بهش زنگ میزنم

---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------

کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن

آخه ماه من میخوان ببینن فراد عیده یا نه

---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------

غضنفر ماه رمضون میره خونه دوستش می خوابه

دوستش بهش میگه سحر صدات کنم؟؟

غضنفر می گه نه همون غضنفر صدام کنی بهتره

---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------

شب عید فطر حاجی میره رو پشتبام که ماه رو ببینه شلوارش پاره بوده از پایین داد می زنند حاجی ما دیدیم میگه هر کی دیده بخوره ما که هنوز ندییدم !

---------------اس ام اس ماه رمضان-----------------


 

نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 11:19 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 11:15 موضوع | لینک ثابت


من از این پس به همه عشق جهان میخندم

به هوس بازی این بی خبران میخندم

 آن روزی که دلدارم رفت

به غم و شادی عشق دگران میخندم

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته است بدان میخندم


 

نوشته شده توسط در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 12:36 موضوع | لینک ثابت


برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

یک کلامم صدهزاران آشناست

روی من باروی تو دنیا یماست

عشق ما دنیای عاشق پیشگی است

کس ندانست عشق ما دنیای ماست


 

نوشته شده توسط در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 12:35 موضوع | لینک ثابت


من بیصدا فراوون

دلای سوا فراوون

توی زندون حقیقت

مرگ عاشقا فراوون

همتون بیاین تماشا

همه ی غزل فروشا

یه ترانه سوزی داریم

من و تو همیشه حاشا

 

http://smallbizbee.com/index/wp-content/uploads/2009/03/heart.jpg

 


 

نوشته شده توسط در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 12:34 موضوع | لینک ثابت


وقتی زبانمون زبان عشق باشه کلمات خیلی ساده میشن! نگاه کن؛ من Y رو دوست دارم من O رو دوست دارم من U رو دوست دارم! حالا اینارو بزار کنار هم . . .


 

نوشته شده توسط در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 ساعت 9:20 موضوع | لینک ثابت


گمان می بردم که دیگر غمگین نشوم!

اما مگر می شود ؟مگر می شود غمگین نبود و نشد ؟

غم نیز خوب است گاهی به سراغت بیاید!!!چرا که در آن صورت است که شادی معنا می یابد... .

مثل سیاهی که اگر نبود سپیدی نیز بی معنا بود ... و چه دشوار است زندگی در مکانی کاملا سپید !!!

بی گمان در آن صورت تمامی احساسات در دلم کور می شد...

دیگر حس بی معنا بود ...

و در این صورت عاطفه نیز معنایی نداشت ... بهتر بگویمت ... دیگر عاطفه ای نبود !!!

 

پس چه خوب که هنوز هستم !!!


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 12:51 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 12:47 موضوع | لینک ثابت


یک پنجره برای دیدن


یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن


یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی


در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد


و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ


یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را


از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم


سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد


و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا


خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد


یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت


*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*


*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*


*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*


*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*


*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*


*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*


*ـــــــــــــــــــــــــــــ*


*ــــــــــــــــ*


*ــــــ*




 

نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 12:31 موضوع | لینک ثابت


خیلی تنهام ...


 از تنهایی خسته شدم ...


منتظر یه عشقم ...


یه عشق حقیقی ...


کاش یه عشق واقعی میومد و من و همراش می کرد ...


کاش همه ی عشقها واقعی بودن ...


مثل کویری که منتظر بارونه ...


کاش ...




 


نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من



ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سینه نزدیک
به مـــن هر آنکـه نزدیک، ازو جــــــدا، جــــدا من



نه چشــــم دل به ســـــویی، نه باده در سبویی
که تــــر کـــــنم گـلـــــــویی، به یاد آشنــــــا من



ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــری
دلــــــم گرفته ای دوست، هـــــوای گریــه با من



نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــا من



 

نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 12:31 موضوع | لینک ثابت


شعر عاشقانه


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 12:30 موضوع | لینک ثابت


در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم


 

در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم


 

در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم


 

در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم


 

ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 12:30 موضوع | لینک ثابت


میگویند خداست تنها

 

  ما که خدا نیستیم پس چرا تنهاییم؟

 

*************

 

میگویند خدا با ماست

 

نکند که ای غم تو هم خدایی؟


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 12:3 موضوع | لینک ثابت


این روزها دلم از همه بیشتر برای خودم تنگ می شود برای خودی که هنوز رویا

می پروراند برای خودی که خسته است اما دوام می آورد این روزها دلم بیشتر

برای دلم می سوزد برای همه خستگی هایش .....

 

يكي از من بپرسيد:معشوق تو كيست:گفتم فلا نيست

منظور تو چيست بنشست و هاي هاي بر من

 بگريست-كز دست چنين كس تو چه طور خواهي زيست

 


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 12:1 موضوع | لینک ثابت


 

وقتی دلتنگ شدی


به یاد بیارکسی روکه خیلی دوست داره



وقتی ناامید شدی


به یاد بیارکسی روکه تنهاامیدش تویي

وقتی پراز سکوت شدی


به یاد بیارکسی روکه به صدات محتاجه

وقتی دلت خواست ازغصه بشکنه


به یاد بیارکسی روکه توی دلت یه کلبه ساخته



 

نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 12:0 موضوع | لینک ثابت